خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام
خانه / علم روانشناسی / تفاوت روانشناسی بالینی با روانشناسی عصبی (نوروسایکولوژی)

تفاوت روانشناسی بالینی با روانشناسی عصبی (نوروسایکولوژی)

در حالی که بین روانشناسی بالینی و  روانشناسی عصبی همپوشانی زیادی وجود دارد ، درک تفاوت بین این دو شاخه مهم است. در حقیقت این مهم است که چرا و چگونه مکمل همدیگر هستند.

روانشناسی علمی است که ناشی از لزوم شناخت و درک انسان است. با گذشت زمان بسیاری از تخصص ها در حوزه روانشناسی پیشرفت کرده اند. این تخصص ها با توجه به منطقه تمرکز خود رشد می کنند و تغییر می کنند. در این زمینه است که می توانیم در مورد تفاوت روانشناسی بالینی و روانشناسی عصبی صحبت کنیم. با ظهور رویکردهای جدید ، تخصص و تعداد سؤالاتی که با آنها روبرو هستیم افزایش می یابد. در این مقاله سعی خواهیم کرد تفاوت بین روانشناسی بالینی و روانشناسی عصبی را توضیح دهیم.

رواننشاسی عصبی

روانشناسی بالینی


بسیاری از افراد آغاز این رویکرد را به مردی بنام لایتنر ویتمر نسبت می دهند که اولین کلینیک روانشناسی را در سال ۱۸۹۶ تأسیس کرد. این شعبه جدید با ایجاد انجمن روانشناسی آمریکا یا APA تقویت شد.
در آغاز ، هدف روانشناسی بالینی یافتن صفات یا عوامل درونی است که افراد را به سمت ایجاد شرایط روانی سوق می دهد. روانشناسی بالینی به جای مطالعه وضعیت فرد در انزوا ، به عوامل کنترل و مداخله در رفتار آنها می پردازد. این رویکرد روانشناختی با مطالعه “نابهنجاری” آغاز شد. در نتیجه، حوزه فعالیت آن در حین معالجه و توضیح شرایط شکل گرفته است.

با گذشت زمان ، پیشگیری از بیماریهای روانی به عنوان هدف اصلی روانشناسی بالینی پیشرفت کرد. در نتیجه روانشناسان با آموزش عادات ذهنی سالم شروع به کار روی تکنیک هایی کردند تا از رشد آسیب ها جلوگیری کنند.

به همین ترتیب ، متخصصان در زمینه روانشناسی بالینی شروع به اجرای آنچه که به عنوان “مشاوره درمانی” می شود ، انجام دادند. این شامل آموزش افراد برای حل مؤثر مشکلات خود در موقعیت هایی است که ممکن است در زندگی روزمره به وجود آید. در نتیجه پشتیبانی عاطفی بخشی از تمرین شد.

 

روانشناسی عصبی

روانشناسی عصبی به طور رسمی در ابتدای قرن بیستم توسط یک مرد روس به نام الكساندر لوریا تأسیس شد. تحقیقات وی شامل توسعه تکنیک هایی برای بررسی رفتار افراد آسیب دیده از سیستم عصبی مرکزی بود. این مطالعات به متخصصان مغز و اعصاب داده های کافی برای مشخص كردن محل و گسترش آسیب دیدگی را نشان داد تا آنها بتوانند بهترین روش مداخله را تشخیص دهند.

بنابراین ، عصب شناسی روی افراد دارای آسیب مغزی متمرکز است که عملکردهای شناختی آنها را به نوعی تغییر می دهد. در نتیجه ، هدف از این رویکرد ارزیابی و توانبخشی عملکرد و رفتار شناختی است. امروزه عصب روانشناسان با کودکانی که اختلالات رشد عصبی و همچنین بیماران دارای آسیب مغزی ، کار می کنند.

 

تفاوت بین روانشناسی بالینی و روانشناسی عصبی در محیط بالینی چیست؟

اساساً ، روانشناسی بالینی بر تشخیص و معالجه اختلالات عاطفی ، اختلالات شخصیتی و مشکلات رفتاری تمرکز دارد. این شامل شرایطی مانند افسردگی و اضطراب است. همچنین می تواند ابزارهایی برای کمک به مدیریت اختلالات رفتاری مانند بیش فعالی فراهم کند.

از طرف پیشگیری ، روانشناسی بالینی موارد زیر را به بیماران آموزش می دهد:

راهبردهای مقابله ای برای موقعیتهای پیچیده.
مهارتهای اجتماعی.
درک و کنترل عاطفی.

هدف این است که بیمار خود را بشناسد و بتواند در سطح اجتماعی و شناختی عملکردی داشته باشد. در نتیجه ، آنها می توانند کیفیت زندگی خود را بهبود بخشند.

تفاوت روانشناسی بالینی و عصب شناسی در عملکرد آنها در حوزه بالینی است. دومی به ارزیابی شناختی و عاطفی مربوط به تغییرات مغز می پردازد. همچنین این پروسه ها را برای احیای عملکردهای مرتبه بالاتر توسعه می دهد تا فرد مبتلا بتواند استقلال خود را توسعه داده و کیفیت زندگی خود را حفظ کند.

به همین ترتیب، روانشناسی عصبی تمایل دارد بر روی افرادی تمرکز کند که دچار مشکل در حافظه، توجه، praxis (فعالیت حرکتی اکتسابی gnosis (توانایی مغز برای تشخیص اطلاعات یاد شده قبلی)شده‌اند. روانشناسان عصبی همچنین با جنبه‌های شناختی بیماری‌های روانی مثل شیزوفرنی یا اختلال وسواس اجباری، کار می‌کنند.

 

از جمله اهداف توانبخشی، احیاء اجزای آسیب دیده و تحریک عملکردهای شناختی است تا بتوانند به درستی رشد کنند. در مورد عملکردهای آسیب دیده دائمی فرد، روانشناسان عصبی می توانند به افراد در یافتن راهکارهایی برای جبران آنچه از دست داده اند کمک کنند.

 

تفاوت بین روانشناسی بالینی و روانشناسی عصبی از دیدگاه تحقیق چیست؟

امروزه ، یکی از زمینه های تحقیق در روانشناسی بالینی بر درک عمیق تر از اختلالات آسیب شناسی روانی تمرکز دارد. هدف این است که تفاوت های بین افرادی که مطابق با هنجارهای اجتماعی رفتار می کنند و کسانی که نمی کنند ، شناسایی شود.

محققان روانشناسی بالینی نیز در تلاشند تا درک عمیق تری از رشد شخصی افراد داشته باشند.در نتیجه، مطالعات آنها عواملی را تجزیه تحلیل میکنند که ممکن است فرد را برای ابتلا به یک اختلال عاطفی پیش بینی کند.

تمرکز تحقیقات دیگر بر بهبود روشهای روان درمانی است. هدف ، یافتن ابزاری است که امکان تشخیص بهتر و درمان اختلالات عاطفی را فراهم می آورد. محققان امیدوارند که روشهای دقیق تری تهیه کنند که بتواند با مشخصات هر یک از اختلالات سازگار باشد.

از طرف دیگر ، روانشناسی عصبی از تمرکز تحقیقات متفاوتی برخوردار است. به تازگی ، روانشناسان عصبی همکاری بسیار نزدیکی با دانشمندان علم عصبی شناختی را آغاز کرده اند. هدف از این همکاری ، درک نقش عملکردهای شناختی مرتبه بالاتر در توسعه آسیب شناسی روانی و روانپزشکی است. محققان این زمینه ها همچنین امیدوارند استراتژی هایی را برای بهبودی موثرتر از این اختلالات تهیه کنند.

مطالعات همچنین بر درک عواقب مشکلات رشد عصبی برای فرد متمرکز شده است. محققان علاقه مند به آسیب شناسی هایی هستند که به نظر می رسد با مشکلات رشد مغز مانند اوتیسم و اختلال کمبود توجه / بیش فعالی ارتباط دارند.

سرانجام ، توانبخشی عصبی – روانشناختی نیز مورد توجه است. روانشناسان می خواهند روشهای درمانی خود را با ابزارهای فناوری تلفیق كنند تا بتوانند درمان را موثرتر بکنند. ایده این است که این ابزارها به درمانگرها کمک کنند تا فعالیت‌هایی را توسعه دهند که به طور دقیق‌تر منعکس‌کننده زندگی روزمره بیمار هستند، که باعث بهبود نتایج کلی درمانی خواهد شد.

 

نتیجه گیری

توضیح این نکته حائز اهمیت است که در حالی که این دو تخصص اختلافاتی با یکدیگر دارند ، اما آنها در سطح بالینی و تحقیق یکدیگر را تکمیل می کنند. تشخیص مناسب و درمان هرگونه اختلال روانشناختی یا عصبی روانشناختی باید دیدگاه هر دو تخصص را شامل شود. به عبارت دیگر ، ترکیب این دو رویکرد می تواند به دستیابی به هدف درمانی استقلال فردی و کیفیت زندگی کمک کند.

گفته می شود ، بین روانشناسی بالینی و روانشناسی عصبی تفاوت هایی وجود دارد. هر کدام در حوزه های مختلف بالینی تخصص دارند. به عبارت دیگر ، یکی بر روی اختلالات عاطفی و رفتاری تمرکز دارد ، و دیگری بر نقص های شناختی و آسیب مغزی.

و در آخر اینکه ، هر تخصص در هنگام تحقیق ، در مسیری متفاوت قرار دارد و به جنبه هایی که به طور خاص برای آن اهمیت دارد تمرکز دارد. گفته می شود پیشرفت در هر دو روش به بهبود منابع و درک بسیاری از جنبه های بهداشت روان کمک می کند.

 

منبع

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *